<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> &quot; نجوا  &quot;</title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com</link>
<description>نجوا های من در خلوت دلم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 19 Jun 2022 04:27:27 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>ت ُ بخند</title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com/post/1622</link>
<description>🌱🤍 سخنی نیست در این وادی بی کسی تُ بخند که برایم همه کسی ❤🌷</description>
<pubDate>Sun, 19 Jun 2022 04:27:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>nejvaa</dc:creator>
<guid>nejvaa.blogfa.com/post/1622</guid>
</item>
<item>
<title>عزیز ترین آرامش</title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com/post/1621</link>
<description>سلام زیبایی روزهای بی قراری من سلام عزیزترین آرامش بی وقفه من صبحت قشنگ 🔐❤️ دوستت دارم🖇️</description>
<pubDate>Sun, 19 Jun 2022 04:22:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>nejvaa</dc:creator>
<guid>nejvaa.blogfa.com/post/1621</guid>
</item>
<item>
<title>&quot; طرف باید اهلت باشه&quot; !</title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com/post/1619</link>
<description>من که میگم همه چیز توی یه جمله خلاصه میشه &quot; طرف باید اهلت باشه&quot; ! خیلی حرف هست تو این یه جمله‌ی کوتاه.. اگه اهلت باشه یعنی میشناسه تورو اگه تو رو بشناسه خوب بلده کجا صداشو بالاببره برات کجا پایین بیاره چه حرفایی رو درِ گوشت بگه و چه حرفایی رو جار بزنه اهلت باشه خوب میدونه چی حالتو خوب میکنه و چی بد بلده کی باید دنیارو بخاطرت به هم بریزه و کی سرشو پایین بندازه و از کنار خیلی چیزا آروم بگذره میدونه چه چیزایی رو باید به روت نیاره و حرفشم نزنه، چه چیزایی رو</description>
<pubDate>Sat, 10 Feb 2018 18:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nejvaa</dc:creator>
<guid>nejvaa.blogfa.com/post/1619</guid>
</item>
<item>
<title>تیمارستان هفتاد تخت خوابی </title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com/post/1618</link>
<description>‌ در من يک تيمارستان وجود دارد، يک تيمارستان با هفتاد تختخواب، هفتاد تختخواب با هفتاد ديوانه. و سخت‌ترين كار دنيا را من مي كنم، زماني كه از من مي‌پرسند: خوبی؟! و من بايد يك تيمارستان هفتاد تختخوابی را آرام كنم و با متانت صادقانه‌ای بگويم بله امروز خيلی خوبم!</description>
<pubDate>Sat, 10 Feb 2018 09:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nejvaa</dc:creator>
<guid>nejvaa.blogfa.com/post/1618</guid>
</item>
<item>
<title>خانه خراب </title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com/post/1617</link>
<description>‏گفتی چه کسی؟ در چه خیالی؟ به کجایی؟ بی تاب توام! محو توام! خانه خرابم! #بیدل</description>
<pubDate>Sun, 03 Sep 2017 15:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nejvaa</dc:creator>
<guid>nejvaa.blogfa.com/post/1617</guid>
</item>
<item>
<title>برای تو...  برای نیازم </title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com/post/1616</link>
<description>هی! ماه‌بانو! شاه‌ماهی! با خودت هستم یک روز از کم لطفی‌ات شرمنده‌ خواهی شد... #امید_صباغ_نو</description>
<pubDate>Sun, 03 Sep 2017 14:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nejvaa</dc:creator>
<guid>nejvaa.blogfa.com/post/1616</guid>
</item>
<item>
<title>دوست میدارمت...</title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com/post/1615</link>
<description>دوست میدارم لبت را خندهات را بوسه ات را دوست میدارم بوقت راه رفتن لرزش پیراهنت را دوست میدارم... نگاهت را خودت را ... پیکرت را من خودت را دوست میدارم خودت را...</description>
<pubDate>Tue, 18 Feb 2014 16:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nejvaa</dc:creator>
<guid>nejvaa.blogfa.com/post/1615</guid>
</item>
<item>
<title>همیشه یک نفر باید باشد</title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com/post/1613</link>
<description>همیشه یک نفر باید باشد که وقتی مقابلش قرار میگیری تمام قوانین رفتاریت ، تمام غروری که همیشه برای بقیه داری در مقابلش فرو ریزد چون ریختن چیزی در قلب ، چون لرزیدن چیزی در دل. یک نفر که وقتی در مقابلش قرار میگیری تمام اخم یا نگرانی و غم هایت لبخند می شود، نمی توانی حتی در مقابلش ناراحت باشی، آنقدر برایت ارزش دارد که نبودنش دلتنگت کند و گاه او را از خودت بیشتر دوست داشته باشی و تحمل دیدن غم و غصه هایش را نداشته باشی...</description>
<pubDate>Sun, 16 Feb 2014 18:20:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>nejvaa</dc:creator>
<guid>nejvaa.blogfa.com/post/1613</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;هــوای خـــونـــه&quot;</title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com/post/1612</link>
<description>هـوای خـونـه از دوریـت داره هـرلـحـظـه مـی گیـره بیـا بـرگـرد بـا مـن بـاش هـمیـن الانـشـم دیـره کنـار پـنـجـره هـر روز مـی شیـنـم تـا تـو بـرگـردی بـبیـن بـا طـعـم آغـوشـت منـو عـاشـقتـرم کـردی یـجـوری عـاشـقـت هـسـتـم کـه بـی تـو سـاده مـی میـرم هنـوزم بـا خـودم مـیـگـم یـه روز دستـاتـو مـی گـیـرم هنـوزم از تـب دستـات لبـالـب غـرق آتیـشـم هنـوزم بـاورم مـی شـه کـه مـن بـا تـو یـکـی مـی شـم یـه حسـی میـگـه ایـنجـائـی چـقـدر شیـرینـه احسـاسـم تـو نـزدیـکـی</description>
<pubDate>Sun, 16 Feb 2014 18:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nejvaa</dc:creator>
<guid>nejvaa.blogfa.com/post/1612</guid>
</item>
<item>
<title>مثل یک خواب ... </title>
<link>https://nejvaa.blogfa.com/post/1614</link>
<description>امروز باز خوابی در خواب دیدم خواب صدایی ، که مرا خواست می لرزیدم درخوابی بودم که خوابم نمی برد راه افتادم هنوز خورشید نبود هوا سرد بود خورشید آمد بالا باد گرمی وزیدن گرفت نرمی آن باد از بین انگشتانم عبور کرد حس خوشایندی داشت اما سوزان بود که تا مغز استخوان نفوذ می کرد پا در کویری سوزان و تشنه گذاشته بودم به جایی رسیدم آشنا بود مکان، انگار مدتها قبل در آنجا بودم ناگهان در سکوت طوفانی به پا شد، طوفان تمام برگ های کتاب را ورق زد ساقه های گندم زار درهم پیچید</description>
<pubDate>Sat, 15 Feb 2014 20:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nejvaa</dc:creator>
<guid>nejvaa.blogfa.com/post/1614</guid>
</item>
</channel>
</rss>
