نام پاییز...

نام پاییز گاهی زیباست،گاهی زجر دهنده

به پاییز نیست که نامش زیبا شود یا زجر دهنده

به تو بستگی دارد

به حال تو در پاییز

به نیمکت های خالی که روبه رویت است

شیرین می شود یا زجر دهنده

طعم پاییز طعم خاطره است

تلخ،شیرین،ملس،شور...

به نیمکت هایی که تنها با برگ های عاشقِ جاذبه

به امید آغوش زمین درخت را بدرود می گویند

به خاطرات تلخ یا شیرین

به این ها است که پاییز قشنگ می شود یا تلخ

نامـه شاملـو به آيـــدا :

آیـدای من : این پرنده، در این قفس تنگ نمی خواند.

اگر می بینی خفه و لال وخاموش است،

به این جهت است ...

بگذار فضا و محیط خودش را پیدا کند

تاببینی که چه گونه در تاریک ترین شبها

آفتابی ترین روزها را خواهد سرود.

به من بنویس تا هر دم و هر لحظه بتوانم آن را بشنوم

به من بنویس تا یقین داشته باشم

که تو هم مثل من در انتظار آن شبهای سفیدی.

به من بنویس که می دانی این سکوت و ابتذال،

زاییده ی زندگی در این زندانی است که مال ما نیست ،

که خانه ی ما نیست ،

که شایسته ی ما نیست .

به من بنویس که تو هم در انتظار سحری هستی

که پرنده ی عشق ما را در آن آواز خواهد خواند.