نیمه های یک شبی نجوا کنان در گوش هم

بر نشستیم در کنار آتشی پهلوی هم

آتشی سوزان بود بر زیرِ خاکستر روان 

روی آتش مثلِ موهایم سپید

زیر آن مویِ سپید، آتشی سرخ، مِثال قلبِ من...

سردی ساحل و ابر و سکوت نیمه شب

شاخه های بی برگ سر برده درآغوش هم

نبود جز صدای لرزناک تو ،در آن سکوت نیمه شب

پی به پی روشن می شدند، از نفس های تو ،

سیگار های من  ...

ای چه خوش مست شدیم آن شب

کز غوغای نوشا نوش هم،

مـا رها از خویش بودیم و مدهوش هـم

وای !

دیدی آیا آن درختان ،

غرق در تماشامـــــان شـدند؟

دیدی آیا بـــالا آمــدند ،

بر سر ما یک به یک از دوش هـم؟

دیدی آیا قرص ماه را مبهوت ،

از آسمـــان ابرناک ؟

نمی دانم چه شد آن شب

آیا بسته شد باز ،عهدی میان من و تو؟

دانم آن شب که فقط ،بردیم در خفا...

مُهر مِهری بر لبِ خــاموش هـــم،

سایه های ما به هم محرم شدن ، 

هیچ میدانی آیا ، این سایه ها آن شب

بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم؟

 

نجوا - اردی بهشت ۹۲