هنـوز ...
هنـوز ،
تــه مـانـده ی بـوســه ات را ،
روی لـبــم می مکــم ...
هنـــوز ،
تــه مـانـده ی آغـوشت را ،
مـُحکـم
بـغـل می کنـم ... !!
هنـــوز نوازش می کنم
جای چنگ هایت را روی سینه ام !! ...
هر که گفته فـــــراموش می شود !
دروغ گفــته است !
بهــــانه آورده است !
تا شاید خـــودش را دلـــداری دهد !
نه ، فـــراموش نمی شود !
بلکه تا ابـــــد می ماند !
قصه دلـــدادگی و عــــاشقی !
حتی اگر روزی متنــــفر شوی !
ببُــری !
دور شوی !
حتی سایـــه ام را با تیــــر بزنی !
باز هـــم هست !
باز هم یکـــــ چیزی !
یک جــــایی !
تـــو را پرت میکند به تـمام خاطـــــرات خـــــــــــوب با من بودن !
و فقـــــط !
حـــسرت همیشه بـــــاقی می مانــــد
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 22:52 توسط Nejvaa
|
با سلام خدمت تمام دوستان خوبی که همکنون از وبلاگ من دیدن می کنند - سلام به یگانه کسی که همیشه حضورش در وجودم جریان داره... اگرچه دورم از او ...اما همیشه در کنارمه ... تمامی نوشته های این وبلاگ رو تقدیم او می کنم ... و دستان پر مهر و زیبایش را می بوسم چرا که با آمدنش ،مرا از سیاهی تو در توی بی کسی ام ،به سوی نور هستی بخش عشق فرا خواند ... او به من طعم واقعی عشق را چشاند .... طعمی که تا بحال نچشیده بودم .... طعم تلخ و شیرین عشق را.... شیرینی و تلخی عشق خواستنی است... اما تلخیش از شیرینی اش برای عاشق دلچسب تر....او لذت سوختن میان شراره های آتش عشق را به من فهماند، آتش عشقی که هیچ وقت از گدازه های آن اینگونه نسوخته بودم ...خواستنی که تا به حال اینگونه نخواسته بودم ، زبانه های آتشی را در من شعله ور ساخت که هر لحظه حرارتش، جسم و روحم را نسبت به او پر شورتر و عطش دار تر میکند اما گفت : خدا حافظ ...