دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم...
روزی از دوستی شنیدم که می گفت :
اگه بشنوی کسی بهت بگه دوستت دارم ،
بشنوی که بگه تا به حال اینجوری کسی رو نخواسته بودم ،
بشنوی که بگه بدون تو میمیرم!
بشنوی که بگه تو خیلی زیبایی،
بشنوی که بگه از دیدنت سیر نمی شم ،
بشنوی که بگه وقتی می بینمت همه درد و غصه هام یادم میره،
بشنوی که بگه با دیدنت یه حسه غریب و لذت بخش بهم دست میده،
بشنوی که بگه دیووونتم ،
بشنوی که بگه از شنیدن صدات لذت می برم،
بشنوی که بگه از ایده هات خوشم می آد،
بشنوی که بگه تو کارات موفق میشی ،
بشنوی که بگه با همه بد اخلاقی هات می خوامت ،
بشنوی که بگه وقتی عصبانی هستی خودم میخوام کنارت باشم ،
بشنوی که بگه عصبانیت تو سر خودم دربیار،
بشنوی که بگه هر ثانیه به یادتم و حواسم به توئه،
بشنوی که بگه دلم برات تنگ شده ،
بشنوی که بگه خیلی شبها خواب تو می بینم ،
بشنوی که بگه هر کمکی که میخوای بی دریغ انجام میدم،
بشنوی که بگه همیشه کنارتم ، حتی شده از راه دور،
بهش گفتم خوب اینها که حرفای بدی نیستند ،
ادامه داد ، بعد ببینی همون آدمه که اینا رو می گفت :
زندگیش ، حرفاش ، شادیهاش ، غمهاش خوابیدنش با یکی دیگس!
بعد کمی مکث کرد و گفت :
منم خیلی دلم گرفته از اونی که می گفت کنارتم...!
بعد که حرفاشو خوب شنیدم گفتم: دلگیر از همین آدمه هستی ؟
مطمئنی؟ یا مثل همیشه زود قضاوت میکنی ؟
اینقدر بدبین نباش، از اون بنده خدا دلگیر نباش ،
هیچ وقت تنها محکمه نرو ...
اگه تمام اون حرفایی که گفتی و همون آدمه گفته
باید ببینی چرا اون حرفا رو تو باور نداری؟
تو از کجا میدونی که حرفای دلش نبوده ، چرا شک داری؟
چرا همیشه فکر میکنی که اینجوری که تو میگی حتما درسته ؟
مگه یه نفر نمیتونه اینجوری یک نفر و بخواد و بگه ...
به این دوستم گفتم :
بهتره برای اینکه مسئله رو دقیقتر برای خودت روشن کنی
بیا ببین این آدمه چطوری دوست داشتن خودشو نشونت می داده ...
آیا تو شادی و غمها تنهات گذاشته؟
آیا واقعا کنارت نبوده ؟
آیا واقعا دلش پر پر نمی زد که با تو باشه؟
آیا ازش چیزی خواستی و انجام نداده؟
آیا تو رو پیچونده؟
آیا سعی نکرد به هر شکلی که شده تمام حرفاش و بهت ثابت کنه؟
بهش گفتم دوست من!
دوست داشتن و خواستن شکلش عین یه درده
مثل درد دندون ، مثل سر درد ...نمیشه دیدش ،
فقط میشه ازش گفت تا حسش کرد ...
یا از رفتار اون طرف فهمید که درد یعنی چی...
باز تازه وقتی میتونی حسش کنی که خودت حداقل یک بار تجربه کرده باشی،
اون موقع اس که میتونی تمام حرفایی که شنیدی و باور کنی...
بهش گفتم :
دوست داشتن یه حس هست ،
جسم نیست که بشه ببینیش و لمسش کنی
اما به یاد داشته باش
هر وقت تونستی از روی حس درونیت
نیت و حرفای هر آدمی رو حس کنی
اونوقته که بهتر میتونی قضاوت کنی ...
با سلام خدمت تمام دوستان خوبی که همکنون از وبلاگ من دیدن می کنند - سلام به یگانه کسی که همیشه حضورش در وجودم جریان داره... اگرچه دورم از او ...اما همیشه در کنارمه ... تمامی نوشته های این وبلاگ رو تقدیم او می کنم ... و دستان پر مهر و زیبایش را می بوسم چرا که با آمدنش ،مرا از سیاهی تو در توی بی کسی ام ،به سوی نور هستی بخش عشق فرا خواند ... او به من طعم واقعی عشق را چشاند .... طعمی که تا بحال نچشیده بودم .... طعم تلخ و شیرین عشق را.... شیرینی و تلخی عشق خواستنی است... اما تلخیش از شیرینی اش برای عاشق دلچسب تر....او لذت سوختن میان شراره های آتش عشق را به من فهماند، آتش عشقی که هیچ وقت از گدازه های آن اینگونه نسوخته بودم ...خواستنی که تا به حال اینگونه نخواسته بودم ، زبانه های آتشی را در من شعله ور ساخت که هر لحظه حرارتش، جسم و روحم را نسبت به او پر شورتر و عطش دار تر میکند اما گفت : خدا حافظ ...