با تیشه خیال تراشیده ام تو را
تقدیم به کسی که خودش می داند کیست
با تیشه خیال تراشیده ام تورا ...
در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را
از آسمان به دامنم افتاده آفتاب ؟ ...
یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را
هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ...
من از تمام گلها بوییده ام تو را
رویای آشنای شب و روز عمر من ...
در خواب های کودکی ام دیده ام تو را
از هر نظر تو عین پسند دل منی ...
هم دیده ، هم ندیده ، پسندیده ام تو را
زیبا پرستی ِ دل من بی دلیل نیست ...
زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را
با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی ...
در هر سوال از همه پرسیده ام تو را
از شعر و استعاره و تشبیه برتری ...
با هیچ کس بجز تو نسنجیده ام تو را
قیصر امین پور
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:7 توسط Nejvaa
|
با سلام خدمت تمام دوستان خوبی که همکنون از وبلاگ من دیدن می کنند - سلام به یگانه کسی که همیشه حضورش در وجودم جریان داره... اگرچه دورم از او ...اما همیشه در کنارمه ... تمامی نوشته های این وبلاگ رو تقدیم او می کنم ... و دستان پر مهر و زیبایش را می بوسم چرا که با آمدنش ،مرا از سیاهی تو در توی بی کسی ام ،به سوی نور هستی بخش عشق فرا خواند ... او به من طعم واقعی عشق را چشاند .... طعمی که تا بحال نچشیده بودم .... طعم تلخ و شیرین عشق را.... شیرینی و تلخی عشق خواستنی است... اما تلخیش از شیرینی اش برای عاشق دلچسب تر....او لذت سوختن میان شراره های آتش عشق را به من فهماند، آتش عشقی که هیچ وقت از گدازه های آن اینگونه نسوخته بودم ...خواستنی که تا به حال اینگونه نخواسته بودم ، زبانه های آتشی را در من شعله ور ساخت که هر لحظه حرارتش، جسم و روحم را نسبت به او پر شورتر و عطش دار تر میکند اما گفت : خدا حافظ ...