در که وا میشه

می بینم پیرهن آبی پوشیدی،

آسمونو از تو کوچه

تا دل کافه کشیدی

حس باهم بودن ما

بوی قهوه دود سیگار،

مثل هر روز ساعت پنج

التهاب تند دیدار