"هــوای خـــونـــه"
هـوای خـونـه از دوریـت داره هـرلـحـظـه مـی گیـره
بیـا بـرگـرد بـا مـن بـاش هـمیـن الانـشـم دیـره
کنـار پـنـجـره هـر روز مـی شیـنـم تـا تـو بـرگـردی
بـبیـن بـا طـعـم آغـوشـت منـو عـاشـقتـرم کـردی
یـجـوری عـاشـقـت هـسـتـم کـه بـی تـو سـاده مـی میـرم
بیـا بـرگـرد بـا مـن بـاش هـمیـن الانـشـم دیـره
کنـار پـنـجـره هـر روز مـی شیـنـم تـا تـو بـرگـردی
بـبیـن بـا طـعـم آغـوشـت منـو عـاشـقتـرم کـردی
یـجـوری عـاشـقـت هـسـتـم کـه بـی تـو سـاده مـی میـرم
هنـوزم بـا خـودم مـیـگـم یـه روز دستـاتـو مـی گـیـرم
هنـوزم از تـب دستـات لبـالـب غـرق آتیـشـم
هنـوزم بـاورم مـی شـه کـه مـن بـا تـو یـکـی مـی شـم
یـه حسـی میـگـه ایـنجـائـی چـقـدر شیـرینـه احسـاسـم
تـو نـزدیـکـی بـه دستـامـو نـوازشهـاتـو مـی شنـاسـم
"هــوای خـــونـــه"
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 21:42 توسط Nejvaa
|
با سلام خدمت تمام دوستان خوبی که همکنون از وبلاگ من دیدن می کنند - سلام به یگانه کسی که همیشه حضورش در وجودم جریان داره... اگرچه دورم از او ...اما همیشه در کنارمه ... تمامی نوشته های این وبلاگ رو تقدیم او می کنم ... و دستان پر مهر و زیبایش را می بوسم چرا که با آمدنش ،مرا از سیاهی تو در توی بی کسی ام ،به سوی نور هستی بخش عشق فرا خواند ... او به من طعم واقعی عشق را چشاند .... طعمی که تا بحال نچشیده بودم .... طعم تلخ و شیرین عشق را.... شیرینی و تلخی عشق خواستنی است... اما تلخیش از شیرینی اش برای عاشق دلچسب تر....او لذت سوختن میان شراره های آتش عشق را به من فهماند، آتش عشقی که هیچ وقت از گدازه های آن اینگونه نسوخته بودم ...خواستنی که تا به حال اینگونه نخواسته بودم ، زبانه های آتشی را در من شعله ور ساخت که هر لحظه حرارتش، جسم و روحم را نسبت به او پر شورتر و عطش دار تر میکند اما گفت : خدا حافظ ...